منم دیگه موهام ازاون حالت پسرونگیش بیرون اومده میخوره پشت گردنم
یه گیره موکوچولوزده بودم تهش که نخوره به گردنم چون اعصابم خوردمیشه
که مامان ودخترعموم به زوردرش آوردن می گفتن زشته!
همه ریخته بودن وسط.رقص نورم گذاشته بودن.
دخترعمومم منوبه زوربلندکردبردم وسط
حالادوتامون مثل کصخلایه گوشه وایسادیم
نه راه پس داریم نه راه پیش
نه رومون میشه بریم برقصیم
نه رومون میشه برگردیم سرجامون چون تازه بلندشده بودیم
+خدالعنتت کنه.منه احمق چرابه حرفت گوش کردم پاشدم اومدم؟
-کارازکارگذشته.
هم بلندحرف میزدم که بشنوه هم جلوکولربودم موهاموبادمیزد
خلاصه کلی بهش ریدم ازشدت اعصاب خوردی:)
#عجبا
برچسب:
نویسنده: نیما باقریان