خرید بک لینک

درباره سایت

251

آخرین مطالب

امکانات وب

یا اونجایی که از سالن ترمینال اومدیم بیرون و جای نسبتا خلوتی بود

دوباره وایسادیم و همو بغل کردیم

سرم روی سینش بود و خودمونو توی شیشه میدیدم:')

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 14:40

بچا بهم میگفتن صبورما من باورم نمیشد ولی حس میکنم این صبرم از روی ناچاریه یعنی کاری از دستم برنمیاد و محکومم به تحمل پ.ن:چقد کیبورد کامپیوترم برام غریبه:( جای تموم حروفو فراموش کردم و تمام کلماتو یه دور اشتباه تایپ میکنم

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

دارم پستای قبلیمو میخونم و دلم برا خودم کبابه چقد رحمی بودم آخه اصلا اشک و بوس:(

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

بچا درسته و بالوالدین احسانا ولی من دیگه بقران زورم میاد حتی ب بابای زوگوم نیگا کنم و اینطوریه که من دائما چونم چسبیده به سینم:(

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

یهو دلم خواست بیوی اینستام بنویسم مجهز به آنفالویاب-_- همینطوری فقط دلم خواست و هیچ منطق و برهان عقلیی پشتش نیست

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

از فکر اینکه من یه زمان دوازده سالم بوده اونقدر عصبی شدم که میخوام رگامو با دندون پاره کنم تو رو خدا چجوری تحملم میکردن؟ یا حتی سیزده سالگی و چارده و پونزده و شونزده و هیفده حتی الان من غیرقابل تحملم واقعا

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

خونه غرق در تاریکی شده و تمام حشرات دارن جذب مانیتور نورانی کامپیوتر میشن-_-

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

سنگین سنیه بزنین دلم چایی میخواد و مرا یارای رفتن و ریختنش نیستT_T

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

فعلا مطلب خاصی به ذهنم نمیرسه علی ایحال یه صلوات عنایت بفرمایین

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

یه ساعت و نیم کلاس آنلاین؟ سرکلاست بودیم یه ربع آخرو جمش میکردیم میرفتیم آخه یه ساعت و نیم؟انصافت کجاست مرد؟ البته بیشتر از یه ساعت و نیمم طول کشید و هنو داشت حرف میزد ولی یه کار مهم برام پیش اومد کلاسو بستم کارم خیلی مهم بود بچا میخواستم بخوابمD:

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

حس میکنم یه اژدهای گرزه تو خونمونه که موفق شده تمام بدنمو نیش بزنه والا پشه این همه همت نمیکنه همه جا رو نیش بزنه

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 12:38

حس کردم چقدر اون دختر مثل منه:(

هر دو یه چیزو کم داشتیم...

دوست داشتم برم تو بغلش و ساعتها گریه کنم

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 6:01

دوشبِ یجوری گریه میکنم

که هرآن احتمال میدم وسطش قلبم وایسه:)

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 6:01

هیچ چیز درست پیش نمیره

هرشب گریه

و خب،ناامیدتر از هروقت دیگه

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 6:01

کاش میشد به بچای اتاق بگم

لطفا تا اطلاع ثانوی نامجو نذارین

از تمام آهنگاش متنفرم

از خودم متنفرم

از زندگی احمقانم متنفرم

نامجو نذارین دهن سرویسا

حتما باید گریم بندازین؟

برچسب: نویسنده: نیما باقریان تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 6:01

صفحه بندی